کانال تلگرام فراسوعضو شوید
بازگشت به کتاب‌ها
جلد کتاب ساختن برند داستان‌محور نوشتهٔ دونالد میلر

ساختن برند داستان‌محور

نوشتهٔ دونالد میلر · سال انتشار 2017

برای کسی که در بازاریابی کار می‌کند، چارچوب ساده و قابل‌استفاده‌ای دارد: پیام برند باید حول مسئله مشتری شکل بگیرد، نه خود شرکت. کمی بیش از حد ساده‌سازی شده، ولی برای اجرا مفید است.

نقاط قوت

  • فهمش بسیار آسان است.
  • بی‌درنگ در بازاریابی قابل استفاده است.
  • چارچوب پیام‌رسانی عالی.
  • به‌ویژه برای وب‌سایت و لندینگ‌پیج مفید است.

نقاط ضعف

  • برندسازی را ساده‌سازی می‌کند.
  • استراتژی کامل بازاریابی نیست.
  • با استفاده بیش از حد، چارچوب فرمولی به نظر می‌رسد.
  • به جایگاه‌یابی و استراتژی رقابتی به‌قدر کافی نمی‌پردازد.

خلاصه کتاب

«ساختن برند داستان‌محور» یک ادعای ساده دارد که بیشتر برندها آن را نقض می‌کنند: مشتری قهرمان داستان است، نه شرکت. دونالد میلر می‌گوید وقتی یک برند خودش را قهرمان معرفی می‌کند — «ما بهترین‌ایم»، «ما پیشگام صنعت‌ایم» — مغز مشتری که همیشه به‌دنبال صرفه‌جویی در انرژی شناختی است، پیام را نادیده می‌گیرد. راه‌حل میلر وام گرفتن از ساختار روایت است: هر پیام بازاریابی باید مشتری را قهرمان کند و برند را راهنمای او قرار دهد.

ستون فقرات کتاب چارچوبی هفت‌مرحله‌ای به نام SB7 است: یک شخصیت (مشتری) که با مشکلی روبه‌رو می‌شود، راهنمایی (برند) را ملاقات می‌کند که به او یک برنامه می‌دهد، او را به عمل فرا می‌خواند، و داستان به موفقیت ختم می‌شود یا شکستی را که او را می‌ترساند دور می‌زند. میلر ادعا نمی‌کند این ساختار تازه است — می‌گوید مستقیم از الگوی «سفر قهرمان» جوزف کمبل و فیلم‌نامه‌نویسی هالیوود وام گرفته — اما کاربردش را برای پیام‌رسانی برند سیستماتیک می‌کند.

نکتهٔ عملی کتاب که آن را از تئوری روایت جدا می‌کند این است: اگر مشتری بعد از خواندن وب‌سایت یا شنیدن تبلیغ شما نتواند در سه ثانیه بگوید شما چه می‌فروشید و چرا به دردش می‌خورد، پیام را باخته‌اید — صرف‌نظر از اینکه چقدر زیبا نوشته شده باشد.

ایده‌های کلیدی

۱. برند راهنماست، نه قهرمان

میلر برای توضیح این ایده از «جنگ ستارگان» استفاده می‌کند: لوک اسکای‌واکر قهرمان است، اما اوبی‌وان و یودا راهنمایانی‌اند که به او ابزار و برنامه می‌دهند تا خودش پیروز شود. یک برند خوب همین نقش را بازی می‌کند — نه ستارهٔ داستان، بلکه منتورِ ذی‌صلاحی که مشتری را در مسیر موفقیتش یاری می‌کند. اشتباه رایج‌ترین برندها این است که خودشان را در جایگاه لوک می‌گذارند و انتظار دارند مشتری تماشاگرِ داستان آن‌ها باشد، نه قهرمان داستان خودش.

۲. راهنمای خوب دو ویژگی دارد: همدلی و اقتدار

یک راهنما باید هم نشان دهد مشکل مشتری را می‌فهمد (همدلی) و هم نشان دهد توانایی حل آن را دارد (اقتدار). میلر هشدار می‌دهد که بیشتر برندها روی یکی تمرکز می‌کنند و دیگری را فراموش می‌کنند: برندهایی که فقط شایستگی نشان می‌دهند سرد به نظر می‌رسند، و برندهایی که فقط همدلی نشان می‌دهند اعتمادبرانگیز نیستند. تعادل این دو — «می‌دانم چه حسی داری، و می‌دانم چطور حلش کنم» — پیام‌رسانیِ مؤثر می‌سازد.

۳. سه لایهٔ مشکل: بیرونی، درونی، فلسفی

میلر استدلال می‌کند بیشتر برندها فقط به مشکل بیرونی مشتری می‌پردازند — «نرم‌افزار شما کند است» — و مشکل درونی (احساس ناکارآمدی، اضطراب) و فلسفی (این اصلاً درست نیست که کسب‌وکار شما وقتتان را تلف کند) را نادیده می‌گیرند. داستان‌های قدرتمند هر سه لایه را هدف می‌گیرند، چون تصمیم خرید نهایتاً احساسی است حتی وقتی توجیهش منطقی به نظر می‌رسد.

اگر گیج کنید، می‌بازید.

۴. فراخوان به عمل باید صریح و مستقیم باشد

میلر بین دو نوع فراخوان تمایز می‌گذارد: مستقیم («همین حالا بخرید»، «رزرو کنید») و انتقالی («کتاب رایگان دانلود کنید»، «در وبینار شرکت کنید»). ادعای او این است که بسیاری از وب‌سایت‌ها یا هیچ فراخوانی ندارند یا آن را چنان مبهم می‌کنند که مشتری نمی‌داند قدم بعدی چیست. یک برند خوب همیشه دقیقاً می‌گوید مشتری الان باید چه کار کند.

۵. تست غرغر: آیا یک غارنشین می‌فهمد؟

میلر معیاری عجیب اما کاربردی پیشنهاد می‌دهد: پیام برند شما باید آن‌قدر ساده باشد که یک انسان غارنشین با یک غرغر بتواند بفهمدش. اگر برای فهمیدن اینکه شرکت شما چه می‌کند باید چند بار یک صفحه را بخوانید، پیام شکست خورده. این تست ساده، بسیاری از جمله‌های پرزرق‌وبرق و تخصصی وب‌سایت‌های شرکتی را رد می‌کند — چیزی که میلر آن را «نفرین دانش» می‌نامد: وقتی صاحب کسب‌وکار آن‌قدر با محصولش آشناست که فراموش می‌کند مشتری تازه هیچ‌کدام از آن پیش‌زمینه را ندارد.

برای چه کسی مفید است

  • کسی که وب‌سایت یا صفحهٔ فرودی می‌نویسد — چارچوب SB7 مستقیماً به ساختار یک صفحهٔ فروش ترجمه می‌شود.
  • کسی که تازه وارد بازاریابی شده — زبان ساده و مثال‌های زیاد آن را نقطهٔ ورود خوبی می‌کند.
  • تیمی که پیام برندش پراکنده و ناهماهنگ است — چارچوب یک واژگان مشترک برای بحث دربارهٔ پیام‌رسانی می‌دهد.
  • کسی که دنبال استراتژی رقابتی یا جایگاه‌یابی عمیق است — این کتاب آن را نمی‌دهد؛ روی وضوحِ پیام تمرکز دارد، نه تمایز استراتژیک.
این کتاب استراتژی کامل بازاریابی نیست و ادعای آن را هم ندارد. دربارهٔ جایگاه‌یابی رقابتی، تحقیق بازار یا قیمت‌گذاری تقریباً چیزی نمی‌گوید. ارزشش در وضوح پیام است، نه در تصمیم‌های استراتژیک بزرگ‌تر که پیشِ پیام‌رسانی می‌آیند.
با استفادهٔ بیش از حد، چارچوب SB7 فرمولی و قابل‌پیش‌بینی به نظر می‌رسد — تا جایی که می‌شود بسیاری وب‌سایت‌های «داستان‌محورشده» را از یک الگوی مشترک تشخیص داد. اگر مکانیکی و بدون تطبیق با صدای واقعی برند خودتان اجرا شود، پیام یکسان و بی‌روح می‌شود، دقیقاً نقطه‌مقابل هدف اصلی کتاب.

سؤالات پرتکرار

چه تفاوتی با روش‌های دیگر برندسازی دارد؟

بیشتر کتاب‌های برندسازی روی هویت بصری یا ارزش‌های شرکت تمرکز دارند. این کتاب فقط روی یک چیز متمرکز است: آیا مشتری در چند ثانیه می‌فهمد شما چه می‌کنید و چرا به او کمک می‌کند. محدودتر است، اما دقیقاً به همین دلیل قابل‌اجراتر.

آیا برای کسب‌وکار کوچک هم کار می‌کند؟

بله، و شاید بهتر از شرکت‌های بزرگ. یک کسب‌وکار کوچک با پیام‌رسانی واضح و مستقیم می‌تواند خیلی سریع‌تر از یک شرکت بزرگ با بوروکراسی بازاریابی، وضوح پیام را در وب‌سایتش پیاده کند.

تست غرغر واقعاً چیزی را عوض می‌کند؟

در عمل بله، چون یک معیار عینی و سریع می‌دهد. به‌جای بحث بی‌پایان دربارهٔ اینکه یک جمله «حرفه‌ای» به نظر می‌رسد یا نه، می‌توانید بپرسید: آیا کسی بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای این را می‌فهمد؟ این پرسش بسیاری از تصمیم‌های کمیته‌ای دربارهٔ کلمات را کوتاه می‌کند.

آیا این چارچوب برای هر صنعتی جواب می‌دهد؟

ساختار روایت — قهرمان، مشکل، راهنما — تقریباً جهانی است. اما اجرای آن برای محصولات پیچیدهٔ B2B سخت‌تر از محصولات مصرفی ساده است، چون مشتری واقعی (کسی که تصمیم می‌گیرد) و قهرمانِ داستان (کسی که از محصول استفاده می‌کند) گاهی دو نفر متفاوت‌اند.

بهترین نقطهٔ شروع برای اعمال این چارچوب کجاست؟

صفحهٔ اصلی وب‌سایت. میلر می‌گوید بیشتر بازدیدکنندگان ظرف چند ثانیه تصمیم می‌گیرند بمانند یا بروند، و این دقیقاً جایی است که تست غرغر و فراخوان صریح به عمل بیشترین اثر را دارند.

این مطلب برایتان مفید بود؟

شمارش آرا پس از ۵ رأی نمایش داده می‌شود.

بیشتر در همین دسته